درباره ...
ما که ابراهیم همت داشتیم
سینه چاکان ولایـت داشتیم
پس چرا امشب به ساحل مانده ایم
-----------------------------------
پس از عـمری غریبی بی نشانی
خدا می خواست در غربت نمانی
ولی افسوس از آن سرو سرافراز
پلاکی بازگــشــت و اســـتخوانی
-----------------------------------
بيـا باز هم ياد لشکرکنيم
بيـا ياد مردي دلاور کنيم
بگوئيم ما(حاج همت ) که بود
امير سپاه محمد که بود
|
|
آذر 1389
اردیبهشت 1389
بهمن 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
شهریور 1386
اردیبهشت 1386
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آبان 1384
مرداد 1384
لينک هاي روزانه
جستجو گر
آمار وبلاگ
آمار بازديد : نفر
افراد آنلاين :
نفر
خبرنامه سايت
"جوانی که عاشق شد" 1
بسم الله الرحمن الرحیم
جواد پسر ۱۸ ساله ، قد نسبتا بلند ، اندامی استخوانی و صورتی گرد که
ته ریشی هم در آن سبز شده ، با دو گونه ی برآمده ، نقش اول داستان
است که در اتفاقات پرفراز و نشیب زندگی اش با عرفان آشنا می شود...
جواد مدتی با عرفان رابطه ی دوستی برقرار می کند و طولی نمی کشد
که این رابطه به عشقی یک طرفه از سوی جواد تبدیل می شود...
جواد سعی می کند با هر ترفندی که شده نظر عرفان را به سوی خودش
جلب کند و در راه اثبات عشق پاکش به عرفان از هیچ کوششی فروگذار
نمی کند...
آشنایی
جواد در حال آماده شدن برای امتحانات پایان ترم بود که روزی در حال
عبور از خیابان اعلامیه ای نظرش را جلب کرد... به طرف اعلامیه رفت
و بادقت نوشته های آن را خواند : "برگزاری کلاس آموزش ریاضی۲ به
صورت نیم بها ، مکان ثبت نام : مسجد الغدیر ، زمان : هر روز هنگام
نماز مغرب و عشا..." و بعد به گوشه ی اعلامیه نگاه کرد که نوشته بود :
"بسیج مسجد الغدیر"...
راهش را ادامه داد و به سوی خانه رفت امّا تمام دلهره اش این بود که نکند
این ترم هم مثل ترم های قبل ریاضی را خراب کند...
در سر دوراهی برای ثبت نام در کلاس های مسجد الغدیر بود که با صدای بوق
ماشینی به خود آمد ...
ادامه در قسمت بعد...
نوشته شده توسط
ایوب آقا در
دوشنبه بیست و دوم آذر 1389 ساعت
16:59
تولد دوباره دل نوشته
بسم الله
با سلام و آرزوی سعادت برای شما دوستان عزیز...
پس از این که آقا ایوب ، نویسنده ی این وبلاگ به گردان تخریب تشریف بردند ،
اینجانب با خواهش فراوان از ایشان درخواست کردم که به من اجازه داده شود
در این وبلاگ زیبا و باسابقه مطلب بنویسم...
البته من نیت کرده ام که داستان زیبا و معنوی خودم را با عنوان " جوانی که عاشق شد"
در این وبلاگ به صورت ممتد و پرده به پرده بنویسم...
لازم به گفتن است که نظر دوستانم خیلی برام مهمه...
نوشته شده توسط
ایوب آقا در
دوشنبه بیست و دوم آذر 1389 ساعت
16:32
گردان تخریب
خداحافظ دوستان عزیزم ...
برای ورود به وبلاگ جدید لطفا کلیک کنید
نوشته شده توسط
ایوب آقا در
چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389 ساعت
10:53

به گزارش فارس، از حواشی مراسم پایانی جشنواره فیلمهای تلویزیونی میتوان به پخش کلیپ «ایران ایران» با صدای رضا رویگری اشاره کرد که در ادامه پخش آن، ضرغامی به خاطر اجرای ترانه این کلیپ با اهدای لوح یادبود و هدایایی از رویگری قدردانی کرد.
در بخش دیگری از مراسم شهاب حسینی که در سریال «شوق پرواز» در نقش شهید بابایی ایفای نقش میکند، هدیه خود را برای ایفای نقش در تلهفیلم «تنهایی» به عنوان بهترین بازیگر مرد، به همسر شهید بابایی اهدا کرد.
این حرکت با استقبال حاضران در سالن روبهرو شد و جمعیت حاضر چند دقیقهای ایستاده به تشویق «شهاب حسینی» پرداختند
نوشته شده توسط
ایوب آقا در
شنبه هفدهم بهمن 1388 ساعت
13:6
این عمار؟

در حوادثِ فتنهگون، شناخت عرصه دشوار است، شناخت اطراف قصه دشوار است،
شناخت مهاجم و مدافع دشوار است، شناخت ظالم و مظلوم دشوار است،
شناخت دشمن و دوست دشوار است...بایستی گره گشایی کرد...

نوشته شده توسط
ایوب آقا در
شنبه هفدهم بهمن 1388 ساعت
13:1
معرفی وبلاگ
همه با هم به یادگار شهدا رای می دهیم...
حماسه ای دیگر در ۲۲ خرداد ۸۸

به کسی رای بدهید که اصلح باشد ...
به کسی رای دهید که حامی جوانان و مدافع
هویت ها و ارزش های ملی و مذهبی ما باشد ...
مقام معظم رهبری(دامت برکاته)
نوشته شده توسط
ایوب آقا در
جمعه هشتم خرداد 1388 ساعت
12:15
ایّام فاطمیّه بر فاطمیّون تسلیت باد
به جان محسن شش ماهه سوگند
غم مظلومی حیدر مرا کشت...
آن قوم که زهرای جوان را کشتند.
محبوب خدای مهربان را کشتند.
ای وای که با کشتن محسن پسرش.
یک سوم سادات جهان را کشتند.
ایّام فاطمیّه تسلیت باد.
نوشته شده توسط
ایوب آقا در
شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 ساعت
9:41
یا زینب کبری(س)
زینب (س) کسی ست که در راه عصمتش
عباس (ع) می دهد ...
نخ معجر نمی دهد...

میلاد آن اسوه ی عصمت و تقوا مبارک باد.
نوشته شده توسط
ایوب آقا در
پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 ساعت
18:14
راهیان نور
کربلا ...
منتظر ماست بیا تابرویم...

در خاطرم شد زنده یاد فاطمیون
یاد شلمچه
یاد فکّه
یاد مجنون

آی راهیان نور ...
زیارت قبول ...
التماس دعا....
نوشته شده توسط
ایوب آقا در
پنجشنبه ششم فروردین 1388 ساعت
18:48
مرگ بر اسرائیل....

احسنت به این غیرت و احساس مسئولیت.
نوشته شده توسط
ایوب آقا در
یکشنبه پانزدهم دی 1387 ساعت
12:59
بای ذنب قتلت ... به کدامین گناه کشته شده ای؟
بای ذنب قتلت؟

ننگ بر سران پست و بی غیرت
کشورهای عربی
نوشته شده توسط
ایوب آقا در
سه شنبه دهم دی 1387 ساعت
19:5
نشانی : فلسطین ... غزه ... کوچه ای که همه شهید شدند ...
جهت ورود به گالری فلسطین روی تصویر زیر کلیک کنید
نوشته شده توسط
ایوب آقا در
سه شنبه دهم دی 1387 ساعت
18:54
مطالب پيشين
|
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد . All Rights Reserved 2005-2006 © by hajihemmat |
