درباره ...
سینه چاکان ولایـت داشتیم
پس چرا امشب به ساحل مانده ایم
-----------------------------------
پس از عـمری غریبی بی نشانی
خدا می خواست در غربت نمانی
ولی افسوس از آن سرو سرافراز
پلاکی بازگــشــت و اســـتخوانی
-----------------------------------
بيـا باز هم ياد لشکرکنيم
بيـا ياد مردي دلاور کنيم
بگوئيم ما(حاج همت ) که بود
امير سپاه محمد که بود
|
|
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
شهریور 1386
اردیبهشت 1386
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آبان 1384
مرداد 1384
لينک هاي روزانه
جستجو گر
آمار وبلاگ
آمار بازديد : نفر
افراد آنلاين :
نفر
خبرنامه سايت
تقدیم به شهدا... دل نوشته
امشب پریشان خاطر و دلتنگ هستم دلتنگ بوی جبهه بوی جنگ هستم
دلتنگ شور و حال شب های غریبی دلتنگ عطر خیس قرآن های جیبی
کو لاله هایی که سراسر داغ بودند؟ «حیثیت گل» «آبروی باغ» بودند
آنان که دریا وامدار روحشان بود خورشید زخم سینه ی مجروحشان بود
آنان که اخلاص عمل قدیسشان کرد آنان که باران شقایق خیسشان کرد
رفتند آنان لیک تیغی سرخ مانده ست این تیغ را در دل دریغی سرخ مانده ست

این تیغ طعم خون و باران را چشیده ست این تیغ سرد و گرم دوران را چشیده ست
این تیغ فکر ننگ و نام خود نبوده ست این تیغ یک شب در نیام خود نبوده ست
این تیغ آب از غیرت «عباس» خورده دست « حسین » فرزند زهرا را فشرده
این تیغ پیموده ست آداب طریقت همچون«بروجردی»و«زین الدین»و«همت»
این تیغ را باید دوباره آب دادن با برگ خونین شقایق تاب دادن
این تیغ که آوازه خوان خشم رعد است در انتظار دست های نسل بعد است...

التماس دعا
یا علی
نوشته شده توسط
ایوب آقا در
چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 ساعت
16:26
از خرمشهر تا کربلا .. و در نهایت قدس...
دیروز ..... خمینی و یارانش خرمشهر را آزاد کردند...
و امروز ... خامنه ای و بسیجیانش قدس را آزاد می کنند...

***********************************************
چند شب پیش صدا و سیما ی جمهوری اسلامی با پخش تصاویری از
سردار رشید اسلام حاج احمد متوسلیان و درج جمله ی " سردار متوسلیان"
امید به آزادی ایشان را در دل همه ی ایرانیان مضاعف کرد.....
ان شاالله شاهد نابودی ایراییل و آزادی این سردار مخلص باشیم.
یا علی . یا زهرا
نوشته شده توسط
ایوب آقا در
جمعه سوم خرداد 1387 ساعت
12:58
کربلا
حرم عشق کربلاست و چگونه در بند خاک بماند آنکه پرواز را آموخته است و راه کربلا را می شناسد..... « سید شهیدان اهل قلم »
نوشته شده توسط
ایوب آقا در
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 ساعت
11:51
نماز عشق!!!
.jpg)
.................
نوشته شده توسط
ایوب آقا در
جمعه پنجم بهمن 1386 ساعت
10:26
سارا و دارا
سروده ای از شاعر بسیجی ...جانباز شهید ابوالفضل سپهر: هنگام جنگ داديم صدها هزار دارا سارا لباس پوشيد ، با جبهه ها عجين شد در فكه و شلمچه ، دارا بروي مين شد چندين هزار دارا ، بسته به سر ، سربند يا تكه تكه گشتند يا كه اسير و دربند ساراي ديگري در ، مهران شده شهيده دارا كجاست ؟ او در ، اروند آرميده دوخته هزار سارا ، چشمي به حلقه در از يك طرف و ديگر چشمي ز خون دل ، تر سارا سؤال مي كرد ، دارا كجاست اكنون ؟ ديدند شعله ها را در سنگرش به مجنون خون گلوي دارا آب حيات دين است روحش به عرش و جسمش ، مفقود در زمين است در آن زمانه رفتند ، صدها هزار دارا در اين زمانه گشتند ده ها هزار« دارا » هنگام جنگ دارا گشته اسير و دربند داراي اين زمان با بنزش رود به دربند داراي آن زمانه بي سر درون كرخه ساراي اين زمانه در كوچه با دوچرخه در آن زمانه سارا با جبهه ها عجين شد در اين زمانه ناگه ، چادر( لباس جين ) شد با چفيه اي كه گلگون از خون صد چو داراست سارا ، خود از براي جلب نظر ، بياراست آن مقنعه ورافتاد ، جايش فوكول درآمد سارا به قول دشمن از اُمّلي درآمد دارا و گوشواره ، حقّا كه شرم دارد! در دستهايش امروز ، او بند چرم دارد با خون و چنگ و دندان ، دشمن ز خانه رانديم اما به ماهواره تا خانه اش كشانديم يا رب تو شاهدي بر اعمالمان يكايك بدم المظلوم ياالله ، عجّل فرجه وليّك جاي شهيد اسم خواننده روي ديوار آنها به جبهه رفتند اینها شدند طلبکار
نوشته شده توسط
ایوب آقا در
شنبه پانزدهم دی 1386 ساعت
10:30
عید بر مسلمین مبارکباد.
میلاد دهمین پیشوای مسلمانان جهان امام هادی (ع) و
پیشاپیش فرارسیدن عید ولایت بر عاشقان الله مبارک باد.

قالَ عليه السلام :السَّهَرَ اءُلَذُّ الْمَنامِ، وَالْجُوعُ يَزيدُ فى طيبِ الطَّعامِ.(64)
فرمود: شب زنده دارى ، خواب بعد از آن را لذيذ مى گرداند؛ و گرسنگى
در خوشمزگى طعام مى افزايد يعنى هر چه انسان كمتر بخوابد بيشتر از خواب لذت
مى برد و هر چه كم خوراك باشد مزّه غذا گواراتر خواهد بود .

قالَ عليه السلام : إ نَّ الْحَرامَ لايَنْمى ، وَإ نْ نَمى لا يُبارَكُ فيهِ، وَما اءَنْفَقَهُ
لَمْ يُؤْجَرْ عَلَيْهِ، وَ ما خَلَّفَهُ كانَ زادَهُ إ لَى النّارِ.
فرمود: همانا اموال حرام ، رشد و نموّ ندارد و اگر هم احياناً رشد كند و زياد
شود بركتى نخواهد داشت و با خوشى مصرف نمى گردد.
و آنچه را از اموال حرام انفاق و كمك كرده باشد اجر و پاداشى برايش نيست و
هر مقدارى كه براى بعد از خود به هر عنوان باقى گذارد معاقب مى گردد.

عید ولایت بر عاشقان الله مبارک باد
منبع احادیث:سایت شهید آوینی
نوشته شده توسط
ایوب آقا در
چهارشنبه پنجم دی 1386 ساعت
11:55
طلائیه ...میزبان زائران دعای عرفه امسال
تصویر : طلائیه - گودال قتلگاه
.........................................
دل در جوشش ناب عرفه، وضو مي گيرد و در صحراي تفتيده عرفات، جاري مي شود.
آن جا كه ايوان هزار نقش خداشناسي است. لب ها ترنم با طراوت دعا به خود گرفته
و چشم ها امان خود را از بارش توبه، از دست داده اند. دل، بيقرار روح عرفات،
حضرت اباعبدالله الحسين (ع) شده است. پنجره باران خورده چشم ها از ضريح
اجابت، تصوير مي دهد و اين صحراي عرفات است كه با كلمات روحبخش دعاي
امام حسين (ع) و اشك عاشقان او بر دامن خود اجابت را نقش مي كند.
اشك و زمزمه ما را نيز بپذير، اي خداي عرفه.
.....................
عرفات نام جايگاهي است كه حاجيان در روز عرفه (نهم ذي الحجه) در آنجا توقف
مي كنند و به دعا و نيايش ميپردازند و پس از برگزاري نماز ظهر و عصر به مكه
مکرمه باز ميگردند و وجه تسميه آنرا چنين گفته اند كه جبرائيل عليه السلام
هنگامي كه مناسك را به ابراهيم مي آموخت، چونبه عرفه رسيد به او گفت
«عرفت» و او پاسخ داد آري، لذا به اين نام خوانده شد. و نيز گفته اند
سبب آن اين است كه مردم از اين جايگاه به گناه خود اعتراف ميكنند و بعضي آن
را جهت تحمل صبر و رنجي ميدانند كه براي رسيدن به آن بايد متحمل شد.
چرا كه يكي از معاني «عرف» صبر و شكيبايي و تحمل است.
......................
و امّا عرفه در طلائیه چیز دیگریست....
طلائیه همان کربلاییست که ابراهیم زمان در آنجا به آتش کشیده شد
و چشمانش که به گفته ی یار زندگیش هرگز به گناه آلوده نشد محو تماشای
مولایش حسین علیه السلام گشت و در آنجا بود که حاج همت با لبیک جانانه ی
خویش ندای : هل من ناصر ینصرنی امام عزیزش را پا سخ گفت...
و همانطور که بارها گفته بود : خجالت می کشم که در قیامت بدن سالم محشور
شود در حالی که مولایم حسین سر در بدن ندارد به قافله ی عشق رسید....
...........
به طلائیه که می رسیم....(سفرنامه)
به طلاييه كه مي رسيم ديگر خورشيد چهره در نقاب خاك كشيده و ما مسافران
سرزمينهاي نور در تاريكي شب به مقصد رسيديم و وقتي به ما مي گويند چگونه
در اين وقت شب به شما اجازه حضور داده شده، غمي آبي رنگ ما را فرا مي گيرد،
آخر در اين زمان كسي به ديدار شهدا نمي تواند بيايد و ما سفيراني هستيم كه گويي
دعوت شده ايم و انگار بايد فقط در زير اين آسمان گرفته به اينجا مي آمديم كه آمديم
و به اين مي انديشيم چه رازي مي تواند بين اين حضور و اين دعوت باشد، آخر اينجا
مكان مقدسي ست و آدمهاي عاشقي اينجا با خدا معامله كرده اند.

و تو فكر مي كني به جز اشك و آه از ما چه كاري ساخته بود، اشك و آهي كه
بوي غربت و مظلوميت مي داد، شهيدان اينجا چقدر مظلومند، چقدر غريبند اينجا غربت
به اوج خود رسيده است، غربت همراه با فداكاري، همراه با آشنايي و تو در طلاييه باشي
و به ياد شهيد همت نباشي، در طلاييه باشي و به ياد شهيدان گمنامي نباشي كه تو را
به اينجا دعوت كرده اند، محال است، چقدر خدا اين آدمها را دوست دارد.
.....................
دوستان حلال کنید....
ان شاالله روز عرفه زائر طلائیه هستیم....
از طرف همتون نائب الزیاره ایم.....

یا علی مدد
نوشته شده توسط
ایوب آقا در
یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 ساعت
12:51
بدون شرح.
امروز برای شهدا وقت نداریم ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم با حضرت شیطان سرمان گرم گناه است ما بهر ملاقات خدا وقت نداریم چون فرد مهمی شده نفس دغل ما اندازه ی یک قبله دعا وقت نداریم در کوفه تن غیرت ما خانه نشین است بهر سفر کرببلا وقت نداریم تقویم گرفتاری ما پر شده از زر ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم هر چند که خوب است شهیدانه بمیریم خوب است ولی حیف که ما وقت نداریم با تشکر از بازدید کننده ی محترمی که این شعر را برای وبلاگ ارسال نموده اند..jpg)
نوشته شده توسط
ایوب آقا در
سه شنبه بیستم آذر 1386 ساعت
16:53
سالروز شهادت آقا مهدی زین الدین

سالروز شهادت شهید مهدی زین الدین
پیشاپیش تبریک و تسلیت باد...
فقط در یک جمله می تونم بگم:
"اللهم ارزقنا شهادت فی سبیلک"
نوشته شده توسط
ایوب آقا در
چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 ساعت
21:47
روزه ای با یاد تو
به یاد خشکی لب تو روزه می گیرم
فدای لعل لبانت شهید بی کفنم
نوشته نام تو را حق به روی سینه من
به یاد نام تو مولا ، پر از غم و محنم
زیارت حرمین تو را ، که می خوانم
غریب می شوم و کربلای تو ، وطنم
<